#اندیشها_و_تفکر_ایرانیان_در_اسارت_جهل_گرگ_درونشان
این مقاله 3 بخش میباشد بخش اولش که تعریفی از ضعف درون و ضعف ذهنیتی در تحلل و تجزیه ی واقعیتهای موجود بخش پایانی علت و سبب وجود گرگ درون و جهل دورن.
ضعف درون در میان ایرانیان یا ضعف ذهنیتی؟
یکی از دلایل نرسیدن ایرانیان به آزادی و دموکراسی همان ضعف درون و جهل دورنشان بوده است وقتیکه شخصی را میپرستند چشمشان بر واقعیتها بسته میشود و اندیشها یشان بر روی واقعیتها بسته و قفل میشود و این رفتار و عمکرد سبب میشود در رسیدن به آزادی ناکام بمانند و همیشه افسوس بخورند به دلیل اشتباهاتشان و خمینی را در ماه دیدند و حالا رضا پهلوی که یک فرد بیمار ذهنی و بیوجدان میباشد تعدادی دور او جمع شده اند و میپرستنش بدون اینکه بررسی کنند او چیست و کیست بدون حتی بررسی کارهای اوو او را میپرستن چون دارای وراثت میباشد و نمیدانند او چکار خواهند کرد و او هنوز هیچی نشده شروع کرده به فروش وطن.
جهل درون و سبب میشود ما همیشه خود سانسور باشیم و واقعیتها وارونه نگاه کنیم. ذهنها ناآرام بمانند و تفکرها آشفته بمانند و در رسیدن به رفا و آزادی ناکام بمانیم.
و جواب این سئوال هم ساده و تکخطی نیست. اگر بخواهیم دقیق نگاه کنیم، «ضعف درونی» و «ضعف ذهنیتی» دو چیز جدا هستند، اما در عمل خیلی وقتها به هم گره میخورند.
اول، «ضعف درونی» معمولاً به نداشتن اعتمادبهنفس، ترس از شکست، یا احساس ناتوانی اشاره دارد. این میتواند در هر جامعهای وجود داشته باشد و ربط ذاتی به «ایرانی بودن» ندارد. شرایط سخت اقتصادی، فشارهای اجتماعی، محدودیتها و تجربههای تاریخی میتوانند این حس را تقویت کنند.
دوم، «ضعف ذهنیتی» بیشتر به طرز فکر برمیگردد؛ مثلاً:
باور به اینکه «نمیشود تغییر ایجاد کرد»
مقایسه مداوم خود با دیگران به شکل منفی
یا نوعی بدبینی مزمن نسبت به آینده
این نوع ذهنیت معمولاً از محیط، آموزش، رسانه و تجربههای جمعی شکل میگیرد، نه از ویژگی ذاتی یک ملت.
اگر بخواهیم منصف باشیم، در جامعه ایران (مثل خیلی از جوامع دیگر که دورههای طولانی فشار یا بیثباتی را تجربه کردهاند)، گاهی نوعی «یادگیری درماندگی» دیده میشود—یعنی افراد به مرور باور میکنند تلاششان تأثیر زیادی ندارد. این بیشتر یک مسئله روانی-اجتماعی است تا «ضعف شخصیتی».
در مقابل، شواهد زیادی هم هست که این تصویر را کامل رد میکند:
موفقیت ایرانیها در مهاجرت و محیطهای رقابتی
خلاقیت بالا در هنر، علم و کارآفرینی
توانایی سازگاری با شرایط سخت
اینها نشان میدهد مسئله، «ضعف ذاتی» نیست، بلکه بیشتر وابسته به شرایط و ذهنیتهای شکلگرفته در آن شرایط است.
جمعبندی کوتاه:
اگر ضعفی دیده میشود، بیشتر «ذهنیتی و اکتسابی» است، نه «درونی و ذاتی»—و مهمتر اینکه قابل تغییر است.
اگر بخواهی، میتوانیم دقیقتر بررسی کنیم چه چیزهایی این ذهنیت را میسازند و چطور میشود تغییرش داد.
علت ضعف ذهنیتی ایرانیان؟
سؤال «علت ضعف ذهنیتی ایرانیان» کمی کلی و حساس است، چون هیچ ملت یا قومی بهطور ذاتی «ضعیف» یا «قوی» نیست. آنچه معمولاً بهعنوان ضعف ذهنی یا رفتاری دیده میشود، بیشتر نتیجهی ترکیبی از شرایط تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است، نه یک ویژگی ذاتی.
اگر بخواهیم دقیقتر و منصفانه نگاه کنیم، چند عامل مهم که درباره ایران هم مطرح میشود:
5. فشارهای تاریخی و سیاسی
ایران در طول تاریخ دورههای زیادی از بیثباتی، جنگ و حکومتهای اقتدارگرا را تجربه کرده است. این شرایط میتواند باعث شکلگیری ذهنیتهایی مثل احتیاط بیش از حد، بیاعتمادی، یا اجتناب از ریسک شود.
5. ناامنی اقتصادی
تورم، بیکاری و عدم پیشبینیپذیری اقتصادی باعث میشود افراد بیشتر روی بقا تمرکز کنند تا رشد و خلاقیت. این موضوع در هر کشوری میتواند اثر مشابهی داشته باشد.
5. سیستم آموزشی
در بسیاری از نقدها به آموزش در ایران گفته میشود که تأکید بیش از حد روی حفظیات و کمتر روی تفکر انتقادی و حل مسئله است. این موضوع میتواند روی نوع نگرش و اعتماد به نفس فکری اثر بگذارد.
5. فرهنگ اجتماعی و جمعگرایی خاص
در برخی موارد، فشار اجتماعی برای «همرنگ جماعت شدن» میتواند باعث شود افراد کمتر نظر مستقل خود را بیان کنند یا از ترس قضاوت، ریسک نکنند.
5. مهاجرت و فرار مغزها
بخشی از نیروهای خلاق و نوآور به خارج مهاجرت کردهاند، که این هم روی فضای کلی جامعه اثر میگذارد—هرچند ایرانیان خارج از کشور نشان دادهاند که از نظر تواناییهای ذهنی بسیار قوی هستند.
در عین حال، باید این را هم گفت که شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد ایرانیان در حوزههای علمی، هنری و کارآفرینی بسیار توانمندند. بنابراین، صحبت از «ضعف ذهنیتی» بهصورت کلی دقیق نیست؛ بهتر است بگوییم برخی شرایط محیطی میتوانند رفتارها و نگرشهایی ایجاد کنند که گاهی بهعنوان ضعف تعبیر میشود.
بررسی کنیم که منظور از «ضعف ذهنیتی» چیست (مثلاً اعتمادبهنفس، خلاقیت، تصمیمگیری، یا چیز دیگر.
علتضعف ذهنیتی در تحلیل و تجزیه ای واقعیتها
ضعف در تحلیل و تجزیهٔ واقعیتها (یعنی ناتوانی در فهم عمیق، تفکیک اجزا، و رسیدن به نتیجه منطقی) معمولاً چند علت اصلی دارد که میتوان آنها را در چند دسته خلاصه کرد:
5. عوامل شناختی (ذهنی)
کمبود تفکر انتقادی: ناتوانی در پرسیدن سؤالهای درست و به چالش کشیدن اطلاعات
سوگیریهای شناختی (مثل تعصب تأییدی): تمایل به دیدن فقط چیزهایی که باورهای قبلی را تأیید میکنند.
ضعف در برسی برای شناختن اهداف.
سطحینگری: توجه به ظاهر مسائل بدون بررسی ریشهها
ضعف در تمرکز و توجه
2. کمبود دانش و تجربه
وقتی فرد اطلاعات کافی در یک حوزه ندارد، تحلیل او هم ضعیف میشود
تجربه عملی کم باعث میشود نتواند الگوها و روابط را درست تشخیص دهد
3. عوامل روانی
استرس و اضطراب: ذهن را آشفته میکند و قدرت تحلیل را کاهش میدهد
اعتماد به نفس پایین: باعث میشود فرد به تحلیل خود شک کند یا اصلاً وارد تحلیل نشود
تفکر احساسی: تصمیمگیری بر اساس احساس و تعصبات بهجای منطق .
4. محیط و تربیت
آموزشهایی که بیشتر بر حفظ کردن تأکید دارند تا فهمیدن
نبود فضای گفتوگو و پرسشگری
تأثیر رسانهها یا اطرافیان بدون بررسی مستقل
5. عادتهای ذهنی نادرست
زود نتیجه گرفتن
سادهسازی بیش از حد مسائل پیچیده
وابستگی به نظر دیگران بدون تحلیل شخصی
راههای تقویت تحلیل و تجزیه
تمرین تفکر انتقادی (پرسیدن: چرا؟ چگونه؟ چه شواهدی؟)
مطالعه عمیق و نه سطحی
نوشتن تحلیلها (نوشتن باعث شفاف شدن فکر میشود)
بررسی دیدگاههای مختلف
حل مسئله و تمرینهای منطقی
کاهش استرس و بهبود تمرکز (مثلاً با مدیتیشن یا مدیریت زمان)
برنامه تمرینی ساده و روزانه که طی چند هفته قدرت تحلیل ذهن را بهطور محسوسی بالا ببرد.
برای نمونه ایرانیان دارای ضعف درون هستند و به اضافه ضعف ذهنیتی هستند.
برای نمونه اگر دیدن فردی یا یک سیاسی افراد زیادی دور و برش هستند بدون اینکه بررسی کنند که برنامه ی سیاسی فرد چیست راه تسلیم را انتخاب میکنند و به او ملحق میشوند و دیکتاتوری دیگر را میسازند.
بخش دوم علت از وجود گرگ درون چیست؟؟ و جهل درون چیست؟
مفهوم «گرگ درون» بیشتر یک استعاره روانشناختی و فلسفی است، نه یک چیز واقعی یا بیماری. این اصطلاح معمولاً به بخشهایی از وجود انسان اشاره دارد که خام، غریزی، و گاهی تاریکتر هستند—مثل خشم، ترس، حسادت، یا میل به قدرت و بقا.
ریشه این مفهوم
تعصبات کور شخص پرستی و حسادت کور میتواند باعث ایجاد و تقویت گرگ درون بشود.
علت فعال شدن و قدرت گرفتن این گرگ درون، مدارا کردن با آن، عدم کنترل نفس و پیروی از خوی حیوانی است که منجر به درگیری دائمی بین انسانیت و حیوانیت درون میشود.
علت گرگ درون این است من انسان بخاطر همنژادی بودنم با فردی خلافکار بر همه ی خلافهای او چشم پوشی میکنم از تمامی خطاهای او دفاع میکنم. برای نمونه در کلاپ هاوس دستهای آلوده در باره فروش کودکان توسط دولت ترکیه و اردغان و دولت قبلش به اپستین که ایمیل رد و بدل شده نیز بعنوان مدرک منتشر شده است و در این راستا مدرک در دست میباشد. لاکن تعدادی که دارای همین گرگ درون میباشند در صدد رد آن شدند یکی که خودش بارها به روانشناس مراجعه کرده و قبلا عضو سازمانی سیاسی دارای نیروی مسلحانه بوده میگفت هرکسی که چنین ادعای را منتشر کرده روانی است این یکی از اسددلالهای است که گرگ درون سبب میشود که فرد توان برسی دقیقتری از رویدادهای واقعی را نداشته باشد چشم خویش به بندد.
گرگ درون میتواند در بین افراد مذهبی نیز نقش بازی کند برای مثال اگر شما مسلمان نباشید بخواهید در باره کارهای که مسلمانها میکنند با یک مسلمان بحث کنید او در جواب میگوید اگر شما مسلمان نیستی این حق را ندارید در درباره دین او حرف بزنید این بزرگترین گرگ درون است.
یکی از معروفترین روایتها درباره «گرگ درون» از یک داستان بومیان آمریکایی میآید:
درون هر انسان دو گرگ وجود دارد:
یکی نماینده خوبیها: مهربانی، عشق، آرامش
دیگری نماینده بدیها: خشم، نفرت، ترس
این دو همیشه در حال جنگاند
برنده کسی است که تو به او «غذا میدهی»
از دید روانشناسی
در روانشناسی، این مفهوم شبیه به ایدههایی مثل:
«سایه» در نظریه Carl Jung
یعنی بخشهای سرکوبشده یا ناپذیرفته شخصیت
یا تعارض بین بخش منطقی و غریزی ذهن
علت بهوجود آمدن «گرگ درون»
چند عامل مهم:
غرایز طبیعی انسان (بقا، دفاع، رقابت)
تجربیات زندگی (کودکی، آسیبها، تربیت)
محیط و فرهنگ
سرکوب احساسات (وقتی احساسات بیان نمیشوند، به شکل «گرگ درون» ظاهر میشوند)
نکته مهم
«گرگ درون» چیز بدی نیست؛
در واقع بخشی از انسان بودن است. مسئله این است که:
آیا آن را میشناسی؟
آیا کنترلش میکنی یا کنترلت میکند؟
گرگ درون از مجموعه ی از تعصبات کور و بدون چند و چرا و دفاع از باطل و رد آنچه واقعیت دارد میباشد.
«گرگ درون» تو بیشتر چه شکلی است یا چطور مدیریتش کنیم
در حقیقت زیست محیطی تاثیرگذار است بر تفکر فردی پرورش و تربیت در خانواده نقش مهمی ایفا میکند در بجود آمدن گرگ درون.
یک اگر فرد در یک خانواده مذهبی متولد شده و پرورش یافته به مرور زمان تغیراتی در ذهن او ایجاد شده است باز گرگی دیگر درونی بر درون او مسلط شده مثل نژاد او که توسط رسانه ها بخورد او داده میشود.
وقتیکه
اندیشه ها در اسارت جهل درون هستند انسانها در جستجوی آزادی ناکامند چونکه انسان
ایرانی اسیر جهل درون و گرگ درون خویش هستند.
ووقتیکه
فکر و اندیشها در اسارت جهل درون هستند انسانها درجستجویی آزادی ناکامند چونکه
درون انسان ایرانی اسیر جهل درون و گورگ درون میباشد همان خرافات نادرست و علوم
آمیخته به جهل میباشد که سالهای سال بخورد مردم داده شده است و پس کسی که آزادی
میخواهد سپس باید از درون خویش شروع کند و خود را از قید و بندهای جاهلانه رها
سازاد فرهنگی
دیکتاتوری و عدم قبول یک نوشته هنوز مردمانه ایرانی در خارج از کشور به مفهوم
دموکراسی نرسیده اند و هیچ نوع مطالعه ای در باره مفاهیم دموکراسی نکرده اند نگران
کننده است جای فاسف است.. توی
ایرانی از درونت یک دیکتاتوری ساخته اید چگونه جرئت میکنید در باره آزادی بیان و
آزادی و دموکراسی حرف میزنید؟؟؟ اول برو دیکتاتورهای درون خویش را سرکوب کن بعد
بیا دم از آزادی و دموکراسی بزن متاسفانه کسانی که هنوز خود را گوسفند بدانند و
دنبال چوپان باشند پس بگذارید گرگها بخوردشون .. رهبر سازی یعنی دیکتاتور سازی درویش شدن
یعنی خر شدن یعنی گوسفند شدن.. کسی که
آزادی میخواهد باید در مرحله ای اول خودرا از قید و بندهای درونش که اورا به اسارت
گرفته آزاد کند کسی که از درون آزاد نباشد فکرش بسته باشد پس گوسفندی انسان نما
است .
علت و سبب جهل درون چیست؟
عبارت «جهل دورانی» معمولاً به یک مفهوم فلسفی/منطقی اشاره دارد که به آن دور باطل در استدلال هم گفته میشود (مرتبط با Circular Reasoning).
معنی جهل دورانی چیست؟
برای نمونه ذهن انسانهای خاورمیانه به علت نظامهای دیکتاتوری پشت سر هم و نقش مخرب مذهب تقریبا میتوان گفت ملتهای این منطقه دچاره جهل دورن و اندیشهای آنها در اسارت جهل دورنشان میباشد.
جهل دورانی وقتی اتفاق میافتد که:
یک ادعا با استفاده از خودش اثبات شود
یا نتیجهای که باید ثابت شود، از قبل در مقدمه فرض گرفته شده باشد
مثلاً:
«این کتاب درست است چون خودش میگوید درست است.»
اینجا هیچ دلیل مستقلی ارائه نشده و استدلال در یک «دایره» میچرخد.
علتها و ریشههای جهل دورانی
چند عامل مهم باعث شکلگیری این نوع خطا میشوند:
نبود دلیل مستقل
فرد نمیتواند شواهد بیرونی بیاورد، پس ناخودآگاه به خودِ ادعا برمیگردد.
تعصب یا پیشفرض قوی
وقتی کسی از قبل به چیزی باور دارد، همان باور را بهعنوان دلیل استفاده میکند.
ضعف در تفکر انتقادی
ناتوانی در تشخیص اینکه «دلیل» باید جدا از «ادعا» باشد.
ابهام در مفاهیم
گاهی تعریفها طوری داده میشوند که نتیجه در آنها پنهان است.
مثال ساده
«او قابل اعتماد است چون آدم خوبی است، و آدم خوبی است چون قابل اعتماد است.»
چرا مهم است؟
جهل دورانی یکی از خطاهای رایج در منطق است و باعث میشود:
استدلالها ظاهراً درست به نظر برسند
اما در واقع هیچ اطلاعات جدیدی ارائه ندهند
میتونم چند مثال از جهل دورانی در بحثهای روزمره، سیاست یا حتی شبکههای اجتماعی هم برات بزنم تا بهتر جا بیفته. شبکه های اجتماعی نقش مهمی مخربی در تقویت و ایجاد جهل دورن بازی میکند.
با سپاس ساموئیل کرماشانی
0046735501680









.jpg)
.jpg)

0 Post a Comment:
ارسال یک نظر